1441314235_index

تغییر در سازمان ها: نورولیدرشیپ، مدیران و کارکنان در گذار از تغییر(بخش دوم)

اما این مساله چه ارتباطی به تغییر در رفتار سازمانی دارد؟ پاسخ ساده است؛ وقتی در سازمان تغییری ایجاد می شود و برای مدتی، شرایط کاری نامشخص است، مغز این موقعیت مبهم و نامعلوم را به عنوان یک تهدید پردازش می کند و به طور طبیعی واکنش ما در برابر تهدید، واکنشی توام با آرامش نخواهد بود؛ به سخن دیگر، مغز ما به گونه ای طراحی نشده است که چنین موقعیت هایی را به آرامی کنترل و مدیریت کند.

photo_2016-08-02_10-52-54

همچون بدنمان، مغز نیز دارای منابع محدود انرژی می باشد که باید به شکل مناسب مصرف گردد. وقتی مغز با یک تغییر قابل توجه و مبهم مواجه می شود، آن را به عنوان تهدید در نظر گرفته و در نتیجه به تغییر مسیر مصرف انرژی برای مقابله با تهدید می پردازد و در چنین شرایطی استراتژی «مبارزه- فرار» را انتخاب می کند.
بنابراین در چنین موقعیت هایی به دلیل کمبود منابع انرژی، دچار ترس و اضطراب می شویم و مغز، تلاش می کند بفهمد این تهدید چه معنایی برای ما دارد تا بر مبنای آن واکنش خود را تنظیم کند، واکنش مغز در چنین شرایطی با هدف بقا خواهد بود. قرار گرفتن در چنین شرایطی دید کارکنان را نسبت به موقعیت ها، کاملا تغییر میدهد. آنها حساس تر می شوند، مسائل کوچک و بی اهمیت را بزرگ جلوه می دهند و هر چیزی را به نوعی تهدید علیه خود می دانند که باید برای مقابله با آن، آماده باشند؛ چیزهایی که تا قبل از این عادی بودند؛ برای مثال «چرا مدیر امروز جواب سلام من را نداد؟ اتفاقی افتاده؟!»، «چرا در جلسه امروز کسی سوالی از من نپرسید؟ چرا به نظر من اهمیت داده نشد؟» و نظایر آن.. در نتیجه فرد هرچیزی، حتی همکاران خود را نوعی تهدید در نظر می گیرد.
تغییرات در سازمان ها دقیقا چنین موقعیتهایی ایجاد می کنند و نکته مهم این است که احساس تهدید ناشی از تغییر، به تمامی کارمندان و حتی مدیران سرایت می کند، به مرور کارکنان احساس ترس و اضطراب می کنند و واکنش هایشان تغییر می کند و در مواجهه با چنین تغییرات رفتاری، مدیران در مورد صحت و درستی تصمیم گیری های خود دچار شک و تردید می شوند و تصمیمات اشتباه و مبهم بیشتری می گیرند و یک چرخه معیوب در ارتباط با تغییرات سازمانی صورت می گیرد. کارکنان تمرکز کمتری بر کار خواهند داشت و ذهن شان مدام درگیر هیجانات منفی می گردد، مدام در ذهن خود به دنبال اشتباهات احتمالی خواهند بود که ممکن است در گذشته انجام داده باشند و به دنبال ارتباط آن با شرایط فعلی می گردند، هیجانی تر شده، تکانشی تر برخورد کرده و قادر به کنترل احساسات خود نخواهند بود، بازدهی کاری کم می شود و تغییری که می بایست منجر به بهبود عملکرد شود، با شکست مواجه خواهد شد.
در حقیقت مغز هنگامیکه با تغییر و موقعیت های نامشخص روبه رو می شود همچون مغز یک نوجوان عمل می کند؛ به سرعت هیجانی و عصبانی می شود و نمی تواند به شکل صحیح تمرکز کرده، فکر کند و تصمیم بگیرد.

نورولیدرشیپ چگونه می تواند کمک کند تا در چنین شرایطی بهترین عملکرد را داشته باشیم؟

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *