Neuroleadership Theories 4- Christian Elger

نورولیدر شیپ، رهبری دوستدار مغز (بخش پنجم)

 

نورولیدر شیپ از دیدگاه الگر (Christian Elger)

اولین کتاب با عنوان نورولیدرشیپ را الگر در سال ۲۰۰۹ منتشر کرد. در این کتاب چهار سیستم اصلی مغز مطرح شده است. سیستم پاداش، سیستم احساسی، سیستم حافظه و سیستم تصمیم گیری بر این اساس ، الگر هفت اصل اساسی نورولیدر شیپ را تبیین می کند.

elger_christian_1796x900_150922-898x450

 

سیستم پاداش

فعال کردن سیستم پاداش در کارکنان اهمیت فوق العاده ای دارد این سیستم احساس راحتی ، شادی و رضایت را در آنها ایجاد می کند. برخی از عواملی که بر این امراستوار هستند عبارتند از : فضای محیط کار، ارتباط و تعامل سازنده با سایر همکاران ومدیران ونوع فعالیت ها و وظایف.

انصاف و بازخورد

مغز به عنوان یک عضو اجتماعی، به دنبال عدالت و انصاف است و برای تحقق  آن تلاش می کند. اگر مغز احساس بی عدالتی کند، فعالانه تلاش می کند که شرایط را به تعادل برساند. بازخورد مثبت، سیستم پاداش مغز را فعال می کند و نیاز مغز برای ایجاد چنین تعادلی را به حداقل می رساند.

تاثیر گذاری از طریق اطلاعات

مغز پیوسته درحال ارزیابی شرایط و پیش بینی وضعیت آینده براساس این ارزیابی است. به عبارت دیگر ، مغز پیوسته در حال جمع آوری اطلاعات از محیط و انجام پیش بینی بر مبنای آن است. در نتیجه، تاثیر و تبعات تصمیمات سازمان باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد و اطلاعات روشن و شفافی در مورد آن ها در اختیار کارکنان قرار گیرد در واقع رهبران و مدیران ارشد سازمانها می توانند از طریق شفافیت، تاثیر مثبتی بر روی کارکنان خود بگذارند.

مغز تک تک افراد، منحصر به فرد است

مغز هر فرد ساختار منحصر به فردی دارد که از شبکه ای از نورونهای به هم پیوسته تشکیل شده است. تجارب فردی که میان هیچ دو فردی یکسان نیست، پیوستگی های این شبکه را می سازند. به همین دلیل نحوه ی پردازش اطلاعات هیچ انسانی شبیه به انسان دیگر نیست. بنابراین، لازم است که رهبران نحوه ی تفکر وتحلیل کارکنان خود را بشناسند.

حقایق به احساسات پیوند خورده اند

تمامی اطلاعاتی که به مغز ارائه می شود، در پیوند با احساسات پردازش و تحلیل می شوند. احساسات مبنای وجود انسان ها هستند و به همین دلیل اطلاعات مبنای وجود انسان هستند و به همین دلیل اطلاعات صرفا در پیوند با آنها پردازش می شود. بنابراین، مقایسه، مدیریت و ذخیره سازی اطلاعات از سوی مغز با توجه به احساسات مختلف انجام می شود که این فرآیند کاملا ناخودآگاه است. از همین رو، بازیابی اطلاعات نیز به میزان قابل توجهی یک تجربه ی احساسی است و بر اساس نوع احساسات رفتارهای متفاوتی ایجاد می کند. این امر بدین معنی است که رهبران باید به ابعاد احساسی فرآیند رهبری توجه داشته باشند تا بتوانند تاثیر مثبتی بر کارکنان خود بگذارند.

رفتارها ریشه در تجربه ها دارد

تجارب مختف احساسات و رفتارهای متفاوتی را ایجاد می کنند. اگر بتوانیم تجارب مثبت را تقویت کنیم قادر خواهیم بود که اثر بخشی فعایت های خود را ارتقا دهیم. این امر همچنین به کارکنان کمک می کند محیط کاری بهتری داشته باشند و بر استرس خود کنترل بهتری اعمال کنند. این امر به کارکنان اطمینان می دهد که تجربه ی مثبت را بخشی از محیط کار خود بدانند و تجارب مثبت را با رفتارهای اثر بخش ارتباط دهند.?اقتضائات شرایط

مغز رفتارهایی را که مبنای احساسی دارند، به رفتارهای منطقی و برنامه ریزی شده ترجیح می دهد. در نتیجه، در موقعیت های مختلف افراد بر مبنای احساسات خود در آن شرایط عمل می کنند. بر این اساس رهبران باید به اقتضائات شرایط توجه ویژه ای داشته باشند و به قدرت احساسات و ویژگی های خاص هر موقعیت ایمان بیاورند.

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *