photo_2016-08-01_09-12-54

تسهیل فرایند تغییر

مطالعات سنتی در این زمینه عمدتا معطوف به تغییرات سازمانی، ارزیابی نیرومندی تغییرات و فرایندهایی بوده است که در جریان آن ها، تغییرات سازمانی اتفاق می افتند. به منظور درک موفقیت یا شکست یک سازمان در فرایند تغییر، توجه باید به مقاومت سازمانی در برابر تغییر و برنامه هایی توجه داشت که بدین منظور طراحی شده اند. اما در مطالعات اخیری که در زمینه رهبری و مدیریت سازمانی صورت گرفته است، توجه بر ویژگی های کلیدی مدیرانی معطوف شده است که تجرب های موفقیت امیزی در زمینه تغییر سازمانی داشته اند. نظریه پردازان اصطلاح «رهبر تغییر شکل دهنده» را برای این قبیل مدیران مورد استفاده قرار داده اند؛ یعنی مدیری که می تواند از طریق تمرکز بر ویژگی هایی نظیر بینش و ارزش ها به جای صرفا قوانین، روابط سازمانی مفیدتر و موثرتری شکل داده و بدین وسیله تغییرات سازنده ای در سازمان ایجاد کند. در این جا نیز تمرکز بر ویژگی های و توانمندی های خاص مدیران می باشد که محور کلیدی ایجاد تغییرات سازنده شده است.

NeuroLeadership Aspect 4- Change Facilitation

مطالعاتی که بر روی تسهیل فرایند تغییر صورت گرفته اند به نقش رفتارهای انگیزشی اشاره کرده اند؛ در حقیقت این مطالعات بر مدل های رفتاری تمرکز کرده و ماهیت روانشناختی رفتارهای اعضاء سازمان نظیر ویژگی های شخصیتی، نگرش ها، ادراکات، خلاق بودن و … را مورد بررسی قرار داده اند. درک روشن از رفتارهای کارکنان، می تواند به مدیران این توانایی را دهد که به شکل مناسب انگیزه لازم را متناسب با تغییرات و اهداف مورد نظر سازمان در کارکنان ایجاد کنند. با این حالو با توجه به مطالعات صورت گرفته بیش از دو/سوم تلاش های سازمانی برای تغییر با شکست مواجه می شوند و در بهترین حالت امتیازات پایینی دریافت می کنند؛ علت این امر را باید در نگرش ها و دیدگاه های کارکنان و مدیران جستجو نمود. متخصصین علوم اعصاب معتقدند که بررسی مکانیزم های زیربنایی عصبیِ شیوه ادراک کارکنان و انتظارات آنها می تواند به درک پاسخ های منفی یا پاسخ های اجتنابی نسبت به تغییرات سازمانی موثر باشد، به عبارت دیگر متخصصین حوزه علوم اعصاب شناختی معتقدند که پاسخ چرایی عدم موفقیت تغییرات سازمانی را باید در مکانیزم های عصبی زیربنایی پاسخ های منفی کارکنان و مقاومت آن ها در برابر تغییرات، جستجو نمود. چه چیزی منجر به مقاومت در کارکنان و ارائه پاسخ های منفی در برابر تغییرات می گردد؟

متخصصین علوم اعصاب شناختی اجتماعی معتقد هستند که کارکردهای مغزی نقش بسیار مهمی در این زمینه ایفا می کنند؛ نگرشها، طرز تفکر، نحوه ادراک کارکنان نسبت تغییرات و اهداف مورد انتظار، درک اهمیت اهداف موردنظر، توانایی سازگاری با اهداف، محرک های انگیزشی متناسب با تغییرات، مدیریت استرس و تغییرات، تغییرعادت های کارکردن (نظیر شیوه های مختلف کار گروهی) و نظایر آن مولفه هایی هستند که مورد توجه متخصصین نورولیدرشیپ قرارگرفته است. فرایند تغییر سازمانی مستلزم حضور ویژگی ها و رفتارهایی از کارکنان و مدیران سازمانی است که کارکردهای زیربنایی عصبی دارند؛ خودآگاهی، توانایی تصمیم گیری و مدیریت بحران، توانایی طرحریزی تغییرات متناسب با شرایط سازمان و کارکنان و .. نیز از جمله عواملی است که در ارتباط با رهبری و مدیریت سازمانی مورد توجه قرارمی گیرد.

با توجه به آنچه مطرح شد، نورولیدرشیپ با بکارگیری رویکردهای سنتی رهبری و مدیریت و استفاده از تکنیک ها و ابزارهای علوم اعصاب، به دنبال ارائه رویکردی نو برای رهبری و مدیریت سازمان، تغییرات درون سازمانی، مدیریت هیجانات، رویکردهای کارگروهی و نظایر آن می باشد.

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *