photo_2016-08-01_09-43-03

تصمیم گیری و حل مساله

در پژوهش های سنتی مدیریت و رهبری سازمانی، تصمیم گیری و حل مساله، متمرکز بر ماهیتِ فرآیند تصمیم گیری است. انواع تصمیمات گرفته شده، شرایط تصمیم گیری و سبک هایِ تصمیم گیریِ مدیران، تابع مشارکت در فرآیندهای تصمیم گیری است. پژوهش ها در ابتدا بر مدل های احتمالی یا تجویزی (مدل های از قبل تعیین شده یا آزمایشی) که مشابه فرایندهای تصمیم گیری هستند، متمرکز بودند؛ در این مدل ها بر مبنای تصمیم گرفته شده، محاسبات عقلانی و عملکرد منطقی حین فرایند تصمیم گیری، نتایج پیچیده آماری به دست می آمدند که مغز انسان را به مثابه یک ماشین پیچیده و صرفا موثر در فرایند تصمیم گیری در نظر می گرفتند. اما در سال های اخیر تمرکز مطالعات متوجه مدل های رفتاری نیز شده است؛ در مدل های رفتاری این موضوع مطرح می گردد که توانایی محاسبات فردی محدود است و به دنبال تبیین و توضیح فرایندهای تصمیم گیری بر مبنای سطوح مختلف آگاهی هشیار هستند. برخی پژوهش هایِ مدل های رفتاری، البته به شکل محدود، به نقش شهود و بصیرت، تعهد و گرایش به خطرپذیری در فرآیندهای تصمیم گیری اشاره می کنند.

اما نقش علوم اعصاب در ارتباط با تصمیم گیری و حل مساله چیست و چه تاثیری بر دیدگاه های رفتاری سنتی در این زمینه خواهد داشت؟ بررسی مطالعاتی که در حوزه رهبری و مدیریت سازمانی صورت گرفته اند نشان دهنده گرایش به این مساله است که تصمیم گیری و حل مساله به عنوان فعالیت های یکسان در نظر گرفته شوند به گونه ای که بتوان این دو را در جای یکدیگر مورد استفاده قرار داد. اگر تصمیم گیری را به عنوان یک پاسخ مدیریتی به این مساله که «انتخابهای من چه هستند؟» درنظر بگیریم و حل مساله را نیز به عنوان یک پاسخ مدیریتی به این سوال که «مشکل چیست؟ یا چه مشکلی وجود دارد؟ » علوم اعصاب و تکنیک های آن می تواند به ما بگوید که آیا مغز برای پاسخ به این دو سوال از الگوریتم های مشابهی استفاده می کند یا خیر. و آیا دانستن پاسخ به این سوال، می تواند به مدیران برای تصمیم گیری بهتر کمک کننده باشد یا خیر؟

NeuroLeadership Aspect 1- Decision Making

ماهیت پیچیده فرایندهای تصمیم گیری و حل مساله و دخیل بودن فرایندهای مغزی و رفتاری در آن ها، باعث شده است، نظریه پردازان علوم اعصاب شناختی اجتماعی، رویکردهای منظم تر و چندعاملی را برای تصمیم گیری و حل مساله پیشنهاد دهند. براساس نظریه های سنتی اجتماعی، تصمیم گیری و حل مساله به عنوان نشانه ای از بلوغ احساسی و فکری مدیران در نظر گرفته می شود، به گونه ای که تصمیمات عاقلانه ای اتخاذ شود و احساسات فردی سرکوب گردند؛ از طرف دیگر و از دیدگاه علوم اعصاب، فعالیت های مغزی بویژه در قشر پیش پیشانی بر عملکرد فرد در فرایندهای تصمیم گیری و حل مساله موثر می باشد؛ نکته قابل توجه در این ارتباط این است در شرایطی که ارزش ها و منافع فردی و سازمانی در تضاد با یکدیگر قرار می گیرند، مدیران چگونه تصمیم می گیرند، مکانیزم های عصبی زیربنایی تصمیمات آنان چگونه خواهد بود و و فرایندهای مغزی چگونه بر احساسات مدیران به هنگام تصمیم گیری تاثیر می گذارند؟

جدای از تاثیرگذاری احساسات و عواطف بر فرآیندهای تصمیم گیری، نکته موثر دیگر خلاقیت و نواوری در تصمیم گیری و حل مساله می باشد که مورد توجه علوم اعصاب شناختی قرار گرفته است. تصمیم گیری های خلاقانه و ارائه راه حل های نو برای مسائل مختلف چگونه اتفاق می افتند؟ مکانیزم های زیربنایی هریک چیستند؟ فرایندهای رفتاری، احساسات، شهود و بصیرت تا چه میزان با فرایندهای مغزی برای ارائه یک پاسخ خلاقانه در تعامل هستند؟ علم نورولیدرشیب به دنبال پاسخگویی به این سوالات است.

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *