slider=NeuroLeadership

تاریخچه و تعریف نورولیدرشیپ

 نورولیدرشیپ براین موضوع که چگونه افراد در یک محیط اجتماعی تصمیم می گیرند، چگونه مسائل را حل می کنند، چگونه هیجانات خود را تنظیم می کنند، چگونه با دیگران مشارکت کرده و بر آن ها تاثیر می گذارند و چگونه تغییرات محیطی را تسهیل و مدیریت می کنند؛ تمرکز دارد، در واقع نورولیدرشیپ افراد را در تقابل با وظایف شغلی شان قرار میدهد. نورولیدرشیپ، به عنوان حوزه ای از دانش همزمان با توسعه تکنولوژی های پژوهشی جدید که امکان مشاهده و ثبت فعالیت مغزی را فراهم کردند، پدیدار شده است.

Creative Brain Idea concept

وجه اشتراک بالقوه بین علوم اعصاب و رهبری سازمانی، نتیجه مستقیم تحولاتی است که در دهه اخیر در علوم اعصاب صورت گرفته است؛ نخست؛ تمرکز محققین علوم اعصاب از بررسی کارکرد مغز در بیماران دارای آسیب مغزی به گروه های نرمال تغییر پیدا کرده است؛ محققین بر فرایندهای شناخت اجتماعی تمرکز کرده اند. دوم، استفاده گسترده از تکنیک های تصویربرداری مغزی نظیر fMRI، و توسعه مطالعه شناخت اجتماعی؛ اگرچه این تکنیک ها توسط دانشمندان علوم اعصاب از دهه ۱۹۹۰ مورد استفاده بوده است، با این حال استفاده از این تکنیک ها به عنوان یک نقش محوری در مطالعات شناختِ اجتماعی از سال ۲۰۰۰ شروع شده است. از آن زمان، علوم اعصاب شناختیِ اجتماعی، رشد قابل توجهی داشته و موضوعاتی از قبیل همدلی، طرد اجتماعی، خودآگاهی، نظریه ذهن، عوامل اجتماعی موثر در تصمیم گیری، روابط اجتماعی و تنظیم هیجانی که همگی در نظریه های رهبری سازمانی نقش مهمی دارند، از دیدگاه علوم اعصاب مورد مطالعه قرار گرفته اند. متخصصین علوم اعصاب شناختیِ اجتماعی با استفاده از تکنیک هایی نظیر fMRI و ERP به دنبال شناسایی مکان هایی در مغز بودند که به هنگام فرایندهای شناختی و اجتماعی، فعال می شوند؛ برای مثال به هنگام تصمیم گیری چه مکان هایی در مغز فعال می گردند؟ با استفاده از تکنیک هایی نظیر fMRI، QEEG و ERP می توان فعالیت مغز فرد را به هنگام انجام فعالیت های گوناگون ثبت و مشاهده نمود. واکنش ها و عکس العمل های افراد به هنگام تماشای یک تبلیغ تلویزیونی، تصمیم گیری در شرایط استرس زا و مانند آن ثبت می شود؛ کارکرد های مغز بر عملکرد افراد در موقعیت های مختلف تاثیر می گذارد و چگونگی این تاثیرگذاری با استفاده از تکنیک های فوق ثبت شده و قابل تحلیل و بررسی خواهد بود. بسیاری از موقعیت های رهبری و مدیریت سازمانی، شرایطی را فراهم می کنند که منتج به رفتاری مشابه از سوی رهبران می گردد، این در حالی است که تمامی این رفتارهای ظاهرا مشابه، در واقع بر مبنای مکانیزم های مغزی متفاوت در افراد مختلف، شکل گرفته اند؛ نتایج تکنیک های فوق به متخصصین حیطه نورولیدرشیپ اجازه می دهد این مکانیزم های زیربنایی را تشخیص داده و این موضوع که چرا در موقعیت های مشابه رفتارهای متفاوتی داریم، یا چرا در موقعیت های متفاوت، رفتارهای مشابهی خواهیم داشت، را تبیین کنند، موضوعی که در شیوه های رفتاری علوم اجتماعی سنتی امکان پذیر نبوده است. در نهایت اینکه در مقایسه با رویکردهای رفتاری و اجتماعی سنتی، رویکرهای علوم اعصاب به مدیریت و رهبری سازمانی می توانند از طریق بررسی فعالیت مغز، حالات روانی و رفتاری فرد را تعیین و پیش بینی نمایند. در بسیاری از رویکردهای سنتی افراد به دلایل مختلف از بیان دقیق حالات روانی خود اجتناب می کنند، بسیاری از شرایط را به یاد نخواهند آورد و در نتیجه اطلاعات معتبری در اینباره در اختیار نمی گذارند، اما استفاده از این تکنیک ها در علوم اعصاب شناختی اجتماعی کمک خواهد کرد، پی ببریم یک مدیر در شرایط مختلف، احتمالا چگونه عمل خواهد کرد، چه حالات روانی و هیجانی را تجربه خواهد کرد و چگونه آن موقعیت را مدیریت می کند؛ در نتیجه از طریق تحلیل رفتار و هیجانات وی، برنامه ریزی های لازم آموزشی برای بهبود و ارتقاء عملکرد وی صورت می گیرد.

با توجه به آنچه بیان شد ۴حیطه مهم و مشترک در هر دو حوزه رهبری و مدیریت سازمانی و علوم اعصاب وجود دارد که در نورولیدرشیپ ادغام شده اند: تصمیم گیری و حل مساله، تنظیم هیجانی، کار گروهی و تاثیر بر دیگران و تسهیل فرایند تغییر (فردی و سازمانی).

0 پاسخ

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *