امروزه سازمان ها براي بقاء، انتظام و بالندگي خود مي كوشند از طريق منابع انساني فرهيخته در گستره جهاني به رشد سريع، بهبود مستمر، كارآمدي، سودبخشي، انعطاف پذيري، انطباق پذيري، آمادگي براي آينده و برخورداري از موقعيت ممتاز در عرصه فعاليت خود نايل شوند. همچنین شرکت ها و بنگاه های اقتصادی برای افزایش میزان فروش محصولات و ارتقا کیفیت خدمات خود سعی در استفاده از جدیدترین روش ها و کاراترین ابزارها برای افزایش بهره و تسلط در بازار را دارند.

این رویکردهای جدید در ارتباط با توسعه علوم اعصاب شناختی بوده و با عناوینی چون نورولیدرشیپ، نورومارکتینگ، نورواکونومیک، نورودیزاین و… شناخته می شوند.

معرفی

مطالعاتی که در سال های اخیر در حوزه مدیریت و رهبری سازمانی صورت گرفته اند، دانش و درک ما را نسبت به رفتار شغلی و سازمانی، به شکل معناداری افزایش داده است، با این حال پیشرفت و توسعه علوم اعصاب شناختی و سودمندی های بالقوه و معنادار آن در حوزه شغلی و سازمانی، هنوز به شکلی که بایسته است مورد بهره برداری قرار نگرفته است. با تکیه بر پژوهش های این حیطه روبه رشد و بویژه پژوهش های علوم اعصاب شناختیِ اجتماعی، حوزه جدیدی که به طور اختصاصی بر کشف، شناسایی و تبیین فرایندهای مغزی موثر بر تصمیم گیری ها، رفتارها و تعاملات شغلی و سازمانی، می پردازد، شکل گرفته است که با عنوان «نورولیدرشیپ» شناخته می شود. نورولیدرشیپ به عنوان یک حوزه بین رشته ای به کشف، شناسایی و تبیین پایه های عصبی شیوه ها و رویکردهای رهبری و مدیریت سازمانی پرداخته و به طور موثری نقاط مشترک حوزه های مختلف علوم اعصاب از قبیل نوروبیولوژی، علوم اعصاب شناختی، علوم اعصاب اجتماعی، ابزارهای مختلف عصب شناختی، نظریه های رهبری و مدیریت سازمانی و علوم اجتماعی  را در این مسیر به خدمت گرفته است.  هدف نهایی در این حوزه، استفاده از یافته های علمی و پژوهشی در حوزه علوم اعصاب به منظور اصلاح، بهبود و ارتقاء شیوه ها و رویکردهای مدیریت و رهبری در درون موسسات و سازمان ها و افزایش عملکرد شغلی و سازمانی می باشد؛ به عبارت دیگر شناخت کارکردهای مغز، کشف ارتباط بین کارکردهای مغز و رفتارشغلی-سازمانی، رویکردهای رهبری و مدیریت، بهبود عملکرد شغلی و سازمانی و بهبود واصلاح رویکردهای مدیریت و رهبری سازمانی رسالت این حوزه خواهد بود.

معرفی

بهترین تعریف نورومارکتینگ از نظر انجمن علمی تجاری نورومارکتینگ (Neuromarketing Science & Business Association)  بدین گونه است: فعالیت های تحقیقاتی مربوط به بازار و  بازاریابی که از روش ها و تکنیک های علوم مغزی و یا یافته ها و دیدگاه های حاصل از علوم مغزی استفاده  می برد.

نورومارکتینگ یکی از حیطه های علمی رو به رشد است که مرتبط با دانش رفتار مشتری می باشد. تئوری های نورومارکتینگ برای اولین بار توسط جری زالتمن در دهه ۹۰ میلادی مطرح شد. او و همکارانش با حمایت موسسات بزرگی مانند کوکاکولا به بررسی تصاویر مغزی و فعالیت های عصبی قابل مشاهده مشتری ها پرداختند. اصطلاح نورومارکتینگ یا “بازاریابی عصبی” از سال ۲۰۰۲ و توسط ال اسمیتس  رواج یافته است. در آن زمان تعداد بسیار کمی از شرکت های آمریکایی مثل برایت هوس  و سیلزبرین  برای اولین بار از تحقیقات بازاریابی عصبی استفاده و لزوم مشورت با متخصصان این زمینه را به شرکت های دیگر توصیه کردند.

هدف نورومارکتینگ، درک بهتر تاثیر محرک های کسب و کار، با مشاهده و تفسیر هیجانات انسان می باشد. منطق ورای نورومارکتینگ این است که تصمیم گیری در انسان، آنگونه که موجودی با حساب و کتاب در نظر گرفته می شود، آگاهانه نمی باشد. امروزه مدل های اقتصادی موجود به زیر سوال رفته است. در عوض عقیده دیگری هر روز بیشتر مورد تایید قرار می گیرد: این عقیده که تمایل به خرید محصولات و استفاده از خدمات، یک فرایند هیجانی است که در این بین، مغز از میانبرهای فراوانی استفاده میکند تا فرایند های تصمیم گیری را شتاب بخشد.

همکاران ما

Toseh Mohandesi Bazar
TMBA
Bazaryabi
Bazaryab-BazarSaz
Amozeshgah Bazarsazan